هنر معاصر ایران
دوره ی نخست: هدف کمال الملک از تأسیس مدرسه ی صنایع مستظرفه تربیت هنرجویان به روش آکادمیک غربی بود. اگرچه این مدرسه هیچ گاه صورت یک آکادمی واقعی به خود نگرفت. راه پیشرفت هنرهای بصری را در ایران گشود. با تلاش کمال الملک در مدت 15 سال سرپرستی مدرسه ی مزبور، شماری نقاش و مجسمه ساز برخوردار از توانایی های فنی پرورش یافتند. بیش تر اینان، بعدها در کار هنری و تدریس، هدف و روش استاد رادنبال کردند. در این زمان، نقاشان هنرآموخته در مدارس روسیه نیز در تبریز فعال بودند، ولی کار آموزشی و هنری شان تفاوت چندانی با کار کمال الملک نداشت. تقریبا هم زمان با کناره گیری کمال الملک از تدریس، مدرسه ی او عملا به صورت موسسه ی صنایع قدیمه درآمده بود. بعدا در اصفهان نیز هنرستانی برای احیای هنرها و صنایع سنتی برپا شد. اقدامات حمایتی دولت، ترتیب مسابقه و اهدای جوایز نگارگران را به فعالیتی تازه ترغیب کرد. آن ها غالبا با توسل به شگردهای طبیعت پردازی و گاه با پرداختن به موضوعات روزمره قصد داشتند تحولی در سنت " منیاتور ایرانی" ایجاد کنند. چنین رویکردی به سنت، که از سیاست نوسازی فرهنگی دوره ی رضاشاه ناشی می شد، مورد تأییذ ایران شناسان خارجی قرار گرفت. این گونه التقاط در معماری و نقش برجسته سازی آن زمان هم معمول بود؛ با این تفاوت که در این مورد عناصر آشنای هنر ایران باستان به کار گرفته می شد. اما در عرصه ی صورتگری و هرجا که شبیه سازی اهمیت داشت، بهره گیری از میراث گذشته منتفی بود. بدین سان دو گرایش متمایز در هنر رسمی زمان رضاشاه پدید آمد: از یک سو پیروی از شیوه های هنر آکادمیک اروپایی و از سوی دیگر کوشش برای احیای نگارگری قدیم در قالبی باب سلیقه ی روز (گفتنی است که پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز هم این دو گرایش را در بخشی از هنر معاصر ایران می توان باز شناخت.) از میان نمایندگان گرایش اول باید به اسماعیل آشتیانی، حسنعلی وزیری، ابوالحسن صدیقی (مجسمه ساز)، علی اکبر یاسمی، علی محمد حیدریان و رسام ارژنگی اشاره کرد. هادی تجویدی، حسین بهزاد، حسن مصور الملکی و سوروگین نیز نام های معتبرتری در میان نگارگران وابسته به گرایش دوم به شمار می آیند. در این جا لازم است از نقاشی قهوه خانه هم نام ببریم که در این زمان، خارج از حوزه ی هنر رسمی، شکوفان شده بود
دوره ی دوم: با گسترش دامنه ی جنگ جهانی به ایران و برکناری رضا شاه، دوره ای جدید در تاریخ هنر معاصر آغاز شد. برقراری مختصر آزادی های اجتماعی و تماس مستقیم تر با مظاهر فرهنگ غربی ( به سبب حضور ارتش متفقین در ایران ) مجالی برای نوجویی هنری پدید آورد. به ویژه تحت تاثیر مدرسان خارجی دانشکده ی هنرهای زیبا افق های تازه ای از دنیای هنر اروپا به روی هنرجویان ایرانی گشوده شد. آشنایی با آثار و زندگی پیشگامان هنر مدرن، فکر رهاشدن از قیود سنتی را در جوانان ایرانی بیدار کرد. برخی از نقاشان نسل جدید با نفی قالب های هنر رسمی دوره ی قبل، الگوهای مطلوب خود را در آثار رئالیست های روسی و امپرسیونیست های فرانسوی یافتند، و پرشورترین آن ها به سزان و ونگوگ علاقه نشان دادند.
حتا در کا ربعضی از پیروان کمال الملک هم موضوع ها و اسلوب های تازه تری بروز کرد. با این حال نفوذ مکتب کمال الملک هم چنان قوی بود. دیری نگذشت که چند فارغ التحصیل دانشکده ی هنرهای زیبا، پس از بازگشت از سفر هنرآموزی در اروپا، سرمشق های باز هم جدیدتری را پیش نهادند. نوگرایان که اکنون به مکتب های کوبیسم و اکسپرسیونیسم جلب شده بودند، در نخستین پایگاه های هنر نو انجمن خروس جنگی و نگارخانه ی آپادانا – گرد آمدند. از این زمان تا یک دهه ی بعد، جدل میان پیروان هنر قدیم و جدید در مجامع و مطبوعات به شدت جریان داشت. طی این سال ها، با پرورش جوانان نوجو در هنرستان ها و به سبب فعالیت هنرمندان تازه بازگشته از اروپا و امریکا و انتشار گاهنامه های مدافع شعر و نقاشی نو، جنبش نوگرایی رشد کرد و سرانجام از حمایت دولت نیز برخوردار شد
فعال ترین نقاشان این دوره را می توان به سه دسته ی نوگرا، سنت گرا و میانه رو تقسیم کرد. حسین کاظمی ، جلیل ضیاپور، هوشنگ پزشک نیا، جواد حمیدی، احمد اسفندیاری، عبدالله عامری، محمود جوادی پور، مهدی ویشکایی، صادق بریرانی، سودابه گنجه ای ، مارکو گریگوریان و سیراک ملکونیان در دسته ی نوگرا جای داشتند. علی اصغر پتگر، رضا صمیمی، جعفر پتگر ، بهزاد، ابوطالب مقیمی، علی مطیع ، محمدعلی زاویه، علی کریمی، حسین الطافی به اضافه ی وفادارترین شاگردان کمال الملک به دسته ی سنت گرا متعلق بودند. حال آن که علی اکبر صنعتی، محسن مقدم، علی رخساز، محمود اولیا ، مارکار قرابگیان، آندره گوالویچ ، میناسیان( نقاش مناظر دریایی)، سمبات( آبرنگ کار) ، حبیب محمدی، رضا فروزی و عباس کاتوزیان از جمله نقاشان میانه رو محسوب می شدند. هنر گرافیک از سال ها پیش در ارتباط با بخش های نشر و چاپ و تبلیغ مورد توجه قرار گرفته بود، ولی فعالیت جدی در این عرصه از سال های جنگ جهانی دوم شروع شد. قبلا بعضی از نقاشان آموزش دیده در مدرسه ی صنایع مستظرفه به کار تصویرگری نیز می پرداختند که از میان آن ها باید به حسین علی مویدپردازی و یحیا دولتشاهی اشاره کرد. ( مویدپردازی از زمان رضاشاه در طراحی تمبر پستی و اسناد رسمی، کاریکاتورسازی و صورتگری مشاهیر فرهنگی دست داشت. ) روش اینان در کار تصویرگرانی چون لیلی تقی پور و تیمور رشدی ادامه یافت، ولی از سوی دیگر محمد بهرامی، بیوک احمری و سیروس امامی تجربیات تازه تری را به خصوص در زمینه ی طراحی جلد کتاب آغاز کردند. در واقع، روش های جدید تصویرگری، پوسترسازی و طراحی گرافیک نخستین بار توسط شماری از فارغ التحصیلان دانشکده ی هنرهای زیبا به کار گرفته شد. البته اینان دانش تخصصی نداشتند، صرفا بنابر ذوق شخصی و یا برای امرار معاش به این عرصه روی آورده بودند. در سال های جنگ و سپس در دوران جنبش ملی کردن نفت، همراه با توسعه ی فعالیت مطبوعات، امکان کاریکاتورسازی سیاسی و اجتماعی فراهم آمد. به طور کلی هنر گرافیک این دوره در مقایسه با نقاشی هنوز مراحل مقدماتی رشد خود را طی می کرد.
ادامه دارد ...
